یکی هم نیست بهم بگوید آخر پسر جان تو که هنوز دهانت بوی شیر میدهد چرا این کار را کردی؟ چرا اینقدر بی مسئولیتی ..؟ چرا حق و حقوق دیگران را زیر پا میگذاری ؟ چرا؟ هان؟ با تو دارم صحبت میکنم ها !! ...نه به من نگاه کن ..توی چشمهای من نگاه کن ببینم... چرا اینقدر بی تعهدی توی زندگیت؟ بیشعور..نفهم..بزنم همین جا آش و لاش ات کنم؟ قیافه اش رو نگاه کن..با اون دماغ گنده اش.... چرا وبلاگت رو آپ نمیکنی؟ تو که وراج نبودی غلط کردی عنوان ات رو وراج گذاشتی.....خلاصه از این حرف ها.. و یک کم دیگر هم نصیحت ام کند و 4 تا پیام اخلاقی و غیر اخلاقی هم یادم بدهد و بعدش مثل آدم برود و دیگر پیدایش نشود.ولی حالا راستی راستی اگر بخواهید بدانید این چند وقته کجا گم و گور شده بودم باید بگویم که آخ بسوزد پدر اسباب کشی! تمام تقصیرات گردن اوست ... تمام فریاد هایتان را بر سر او بکشید. پدر سوخته عجب بلایی بوده ما نمی دانستیم ها. چه قدرت و خواص کمر شکنی (حالا عرض میکنم چرا)...از این به بعد خواستم کسی رو نفرین کنم میگویم انشاالله اسباب کشی کنید!
معنای اسباب کشی رو اگر از جهت لغوی، از" فرهنگ ف.میم" بخواهم برایتان استخراج کنم عبارت است،
اسباب کشی:/ به فتح الف و کسر کاف/ فعلی که بسیار شبیه به حمالی انجام میشود با این تفاوت که در حمالی دست آخر مزدی، پولی، چیزی نصیبتان میشود اما اینجا خیر! از این خبر ها نیست...خیلی بخواهند لیلی به لالا ی تان بگذارند این است که میگویند عزیزم این یخچال و میبری پایین از طبقه ی 4 روم؟!... البته در خیلی از نسخ قدیمی از این کار به خر حمالی هم یاد شده.همچنین در اساس کشی اعصاب شما از فرط خستگی جسمی خرد و کشته میشود و وسایل خانه هم به دلیل برخورد ها و ضربه های مکرر داغان وخورد میگردند به همین دلیل دیده شده اسباب کشان حرفه ای این پدیده ی جان گداز عالم رو به اعصاب کُشی و اسباب کُشی یاد کردند...
خلاصه که این.... نه ولی جدی جدی اگر بخواهم بگویم کجا بودم ..قطعا دلیل ام اسباب کشیمان نمیتواند باشد..دلم یک جورایی برایش سوخت.. خیلی ازش بد گفتم..طفلکی را نگاه کنید... اسباب کشی رو میگویم. ترو خدا نگاهش کنید..یک گوشه بغض کرده و نشسته...آخی بیا بقلم ...نازی پسرم... نازی عسلم...بیا ببینم کی تورو دَ کرده ..بیا بقلم.. سرتو بزار رو سی.نم ببینم..... ناااازی نااااازی........هووووووششش....... کره خر.... چرا سینم رو گاز میگیری؟. . من که شیر ندارم.. مگه من مامانتم؟برو گمشو همان گوشه ببینم. همان بهتر که ازت بد بگم.والله دوره ی آخر زمانه هم این طوری نمیشود....به بچه های این دوره زمانه اگر رو بدهند وسط خیابان شلوار آدم رو از پایش در می اورند و همان وسط از آدم سوء استفاده میکنن...
نه ولی جدی ِ جدیِ جدی اگر بخواهم دلیل بیاورم این است که تنبل شده ام.حوصله ندارم به همین سادگی! کلی هم سوژه ی داغ نوشتن این چند وقته به ذهنم رسیده اما کجاست حال و حوصله ای که بنشینم کِلِک کِلِک تایپ کنم و بیایم پابلیشش کنم.فعلا بنا بنای ک.ون گشادیه ما هم در این زمینه کالیبرمان از همه بیشتر است و پیشتازیم.خلاصه اینکه بعلهههه... البته شاید یک عدد منشی استخدام کردیم و دوباره چراغ اینجا رو روشن ...از کجا معلوم شاید هم همین فردا برگشتم به همان حال و هوای خواندن و نوشتن و دوباره زود به زود آپ کردم.الله و اعلم. ولی فعلا فقط برای دوستان عزیزم این را میتوانم بگویم که ممنون ام ازتان از این که این چند وقته به اینجا سر زده اید و معذرت میخواهم از این بابت که نیامدم حرف جدیدی بزنم.انشاالله عمری باشد جبران کنم.