بانک
به به...موممممممممممم... چه كيفي ميدهد...عمرا تا به حال اينقدر كيفور شده باشيد و صفاي وجودتان تا اين حد بالا زده باشد...!.. به من كه بد جوري ميچسبد و گوشت تنم ميشود، شما را نمي دانم.... بخور بخواب را ميگويم...فعاليت بخور بخواب البته!!.... اين طوري نگاه ام نكنيد ها..! كارم بي علت هم نيست!!... اين تن بميره خودتان قضاوت كنيد...در اين هواي گرم و وضعيت اسفناك اش كه خر را با ميلگرد سياه و كبود كنند نميرود يك تك پا تا سر كوچه و برگردد، كي بيرون ميرود كه من دومي اش باشم ؟؟!!نه شما باشيد ميكنيد همچين كاري را؟؟؟ نه ديگر!! پس از اين نتيجه ميگيريم هواي بيرون مطبوع نيست و باعث گرمازدگي وآفتاب سوختگي و غيره ميشود.... وخلاصه لپ كلامش اينكه براي سلامتي ضرر دارد !! اين را عرض كردم به اين خاطر كه خدايي نكرده (خواهران مخصوصا) فكراين را نكنند كه بنده تن پرور ام... .نه خير جانم...بنده خيلي هم اين كاره ام..!نميدانيد برويد تحقيق كنيد.. تازه، دارم كار زير زميني ام هم وسعت ميدهم.!ميخواهم يك تونل از زيرزمين خانه مان به گاوصندوق( يا حالا چه ميدانم همان اتاق پول) بانك مركزي بزنم....فكرش را بكنيد..؟!!!. مممممم.... به به. .....تصور اش را بکنید که الان با اتاق پولها فقط نيم متر ديگر فاصله دارم...من با سرو وضع كثيف و صورت سياه در حالي كه كلاه چراغ دار هم سرم هست ، بدون اينكه كسي متوجه صدايم شود با كلنگ افتاده ام به جان اين ديوار وخلاصه دارم ترتيب اين نيم متر را هم ميدهم....واي خداااااااااهرچه قدر بيشتر ميزنم بيشتر بويش را احساس ميكنم(كلنگ- پول)...دارد تمام ميشود تقريبا...تمام شد خب....حالا بايد كفپوش را با دقت هرچه تمام تر بشكاف ام... خب پس صبر كنيد با چاقو انجام اش دهم...اهانن اين هم از اين....حالا ما يك زيرزمين داريم...يك تونل ويك بانك .. دقيقا الان احساس همان اولين گربه اي را دارم كه درب ديزي برويش باز بود..!شما باشيد چه كار ميكنيد؟؟..زود جواب بديد ها..شانس كه نداريم الان هر چه پليس هست زرتي ميريزد اينجا.......چي؟ پولها را بر ميداريد..؟ بَهَ ..حتما توقع داريد من هم الان پولها را با خود ام ببرم ؟؟؟ دِ نه ديگر جانم... ديديد اشتباه كرديد در مورد ام....بنده اين موقع شب با هزار زحمت اينجا تشريف آورده ام تا ببينم خدايي نكرده بروبچه هاي بانكي چيزي كم وكثر نداشته باشند كه من برايشان مهيا كنم....چون گفتم خلاصه ما كه فعلا دم دستمان هست ...يك ثوابي هم ببريم بد نيست...تازه با اين همه تواضع و مرام اي كه من قائل ام براي اين جماعت نميدانم چرا احساس ميكنم اگر بگيرتندام چوب توي فلان جاي آستين شلوار ام ميكنند..اصلا ميدانيد چيست..؟ تصميم را گرفتم همين الان...نظر ام عوض شد.ميخواهم برگرد ام خانه مان..به قول ياروگفتني اگر ما شانس داشتيم اسممان را ميگذاشتند اميليانو زاپاتا...ترجيح ميدهم بروم با خانم شين لبو بفروش ام ولي پايم به اين جور جاها باز نشود..آره برادر من..همين كه هست...
پ.ن:اگر اشتباه نكم ، يادم مي ايد يك جا خواندم كه مارهاي بوآ ، به اين علت كه شكارشان را درسته ؛ يكجا قورت ميدهند. بعد از ميل غذا ديگر نميتوانند حركت كنند و مجبورند كه چيزي در حدود 6 ماه بگيرند همان وسط بخوابند!........آخ .. آخ..دلم.!ميدانيد؟... شديدا احساس و حال هواي يك مار بوآ ي بالغ را دارم كه يك گاو را درسته بلعيده...با اين تفاوت كه او يك مار دراز و سنگين است ولي من يك آدم 72 كيلویی كه يك عالم كتلت خورده!يكي هم پيدا نشد جوانمردي كند حد اقل صورت قضيه ي "كاه و كاهدان" رو خوب حالي ام كند كه به اين روز نيفتم، حالا اثباتش به كنار...!دنيا دنياي علت و معلول است،عمل و عكس العمل! وقتي شكم شما گنجاش حد اكثر n تا كتلت (كبوتر) را دارد.طبق اصل لانه ي كبوتر خوب مشخص است كه اگر n+ x تا كتلت يا همان كبوتر وجود داشته باشد جاي اختصاصي اي براي xتاي ديگرشان نميتواني پيدا كني..،پس مجبوري روي هم بنشاني شان(فرو كني) توي لانه..همين كاري كه بنده كردم ونتيجه اش اين شد كه حالا ميبينيد... فكر كنم كبوتر ها رفته اند داخل شكم ام دارند بالا بلندي بازي ميكنند...يا شايد هم ليگ شمشير بازي براي خودشان برپا كرده اند.....خلاصه نمي دانم چه آتشي دارند اون تو ميسوزانند ولي هر چه ميكنند من دارم يواش يواش حالت كوه آتشفشان فوجي ياما رو در حالت فعال به خود ام ميگيرم.