تلفن قطع است!
اه...بر پدرشان لعنت....اداره ی مخابرات را میگویم...رسما گند زده اند به اینترنت و تلفن و کار و زندگی هایمان....شیطان ِ میگوید، همچین کلت کمری ام را بردارم و راه بیفتم به سمت اداره مخابرات و به هیچ کس هم رحم نکنم ها....کوچک و بزرگ...زن و مرد رو بزنم آش و لاش کنم....بعد هم که پلیس افتاد دنبالم دست بیندازم به درب یکی از همین ماشین های توی خیابان که همیشه یک مرد چاق با یک خانم جوان تویش نشسته ، راننده اش را پرت کنم زمین و خودم سوار بشم و گاز بدهم...انقدر گاز بدهم تا کون اش پاره شود... مرتیکه ی خانم باز... حالا جلوی ناموس مردم ترمز میکنی؟ حالا دوست داری زیرت کنم؟؟ با شلوارک مینشینی توی ماشین؟ هان؟...بعد هم در همان حال که مردک را زیر گرفتم و ستارها ی پلیس هایی که تعقیبم میکنند 4 تا شد، مستقیم گاز بدهم تا برسم به اون یکی شهری که تویش یک فرودگاه داشت...یادم است توی همان شهر، یک گوشه اش جایی میشناختم که از این تفنگ های آتشی مخفی بود ...آنقدر حال میداد پلیس هایی که دنبالت میکنند را بزنی بسوزانی که نگو...اما نه....الکی هدر اش نمیدهم...این یکی را باید برای خود رئیس مخابرات نگه دارم .. یک کمی که همچین جزقاله اش کردم میفهمد که دیگر نباید اینترنت را انگولک کند....ولی فعلا باید یک فکری به حال این ماشینه کنم..آنقدر کوبیدمش به این ور و آنور که دود ازش در میآید...فکر کنم یک ضربه دیگر بخورد منفجر میشود...هوس بنز کرده ام.....بگذار ببینم این طرف راا...آهان ..خودش است..یک بنز ِمامان...صاحب بیچاره اش کنار خیابان پارک اش کرده که خیر سرش برود ابزار فروشی...سریع از این ماشین ام میپرم پایین و سوار بنز ام میشوم .. این خیابان را دوست ندارم....ولی از اینجا که رد شویم جلو تر یک دیسکو است. .بگذار برسیممم...آهان اینجا را میگویم...صاحب اش یکی از دوستانم بود.. همان که همیشه کت شلوار ِصورتی میپوشید..آن هم مارمولک از آب در آمد...او را هم کشتم.. با همین کلت خوشگل ام کشتم اش...خیلی حال داد...بگذریم... اینقدر ازم حرف نکشید ،سرعت ام بالاست ...تصادف کنم دستگیر ام میکنند. اگر اشتباه نکنم این طرف ها هم یک اداره ی پلیس بود...اگر دستگیر شوم کل تفنگهایم به اضافه ی 100 دلار از پول ام را ازم میگیرند ...مگر اینکه من این رئیس پلیس ِ اینجا را نبینم ..با چوب بیس بال مغزش را درهم.....الله اکبر..........اصلا بیخیال..اصلا به چیز های خوب فکر میکنیم از این به بعد باشه؟؟ اوه پسر ببین اینجا چقدر از این خواهر های بد حجاب وجود دارد... کافی است که هوا تاریک شود..کنارشان که ترمز کنی خودشان می آیند سوار میشوند و خلاصه بعلهههه.. اما باید مواظب باشم ها... کره خر ها مثل چی پول میگیرند.. اصلا ول اش کن..داریم میرسیم به آن پل بزرگی که ما را وصل میکند به آن شهری که میگفتم...سر راه اول یک سر میروم کارواش تا رنگ ماشین ام را عوض کند تا اینکه از شر این پلیس های لعنتی خلاص شوم بعد هم یک سر میروم سمت اون کافه ی همیشگی که برو بکسِ ِ هارلی دیوید سون سوار همیشه پلاس اند..از اون آقا سیبیلوهه که دم در وایساده و خیر سر اش از موتور ها مواظبت میکند خوشم می آید ولی نمیدانم چرا همیشه میزنم میکشمش...جااان رسیدم بلاخره..من عاشق این موتورها ام...فقط نمیدانم چرا سر پیچ ها در سرعت های بالا اینقدر بد دور میزنند...اگر یادم بماند بعدا یک سری میبرم اش پیش این نمایندگی های موتور های خارجی.. تا یک نگاهی به سرو گوش اش بیندازند بلکه ام بشود درست اش کرد..حالا به هر حال تا اینجا ی کار خدا رو شکر به همین ام راضی ام..تا اینجا کلی آدم کشتم، چند تا هم ماشین درب و داغون کردم ،کلی پلیس هم اسکل کردم..حیف که مرحله ای بازی نکردم اگر نه با این مهارت رانندگی که من دارم چند تا ماموریت رو به آسانی پشت سر گذاشته بودم...
پ.ن: عجب خوابی بود! ولی حیف که بقیه اش را نگذاشتند ببینم ..دیشب طرفهای ساعت 11 بود که خواستم کانکت بشوم..اه باز قطع .....هنوز مخابرات تلفن ها را درست نکرده بود! از حرص ام روی آیکونِ بازی جی تی ای 4 کلیک کردم و وحشیانه افتادم به جان آدمهای توی خیابان.. ساعت 12 هم خوابیدم..... طرفهای 7 صبح هم بود که مادرم صدایم کرد و بیدار شدم تا به آزمون قلم چی برسم.خیر سرم پشتیبان آزمون ام ها.. ولی از این به بعد شبها قبل از خواب مینشینم بازی میکنم ،بلکه هم توی خواب عقده هایمان را سر این دولتمردان عدالت محورخالی کنیم. پ.ن2:اینجا کافی نت است... الان ساعت تقریبا 8 شب است.تلفن خانه همچنان قطع است.صدای من را از کافی نت میشنوید.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۱/۲۱ ساعت توسط ف.میم
|