1)سرما خوردگي در اين وقت سال !! تن درد ازهمه بد تر است .....چقدر بد هست وقتي بي حالي. همه چيز انگار كش مي آيد.پاهايت را روي ميز ميگذاري و خودت را بيشتر در صندلي ات فرو ميكني.دستهايت سنگين تر از سابق است ...چراغ را خاموش ميكني.. امشب جاذبه چقدر قويست .داشتم به اين فكر ميكردم كه جر و بحث در خانواده چقدر آزار دهنده است.دقيقا زماني قدر چيزي را ميدانيم كه از دستش داده ايم. پدر و مادر لذت بخش ترين داشته هاي زندگي ام بوده اند.وقتي با وجودشان مست از خوشي ميشوي چه دليلي دارد پرخاش كردن.... .

امروز از جلوي يك عطر فروشي رد شدم. گاهي چيزهايي هستند هر چند گذرا و معمولي ولي وقتي از كنارشان رد ميشوي يك كوه حرف و خاطره را با خود برايت زنده ميكنند ..مثل بوي عطر روي اين كاغذ كه فروشنده بين عابرين پخش ميكرد. ... خيلي وقت هست اصلا روي مود نوشتن نيستم بايد دانشجوي وراج را عوض كنم بگذارم دانشجوي كم حرف! اين طوري هم خيالم آسوده تر است

2)ترم تابستان هم تمام شد. پشت كنكور ماندن براي دانشگاه يكي از احمقانه ترين كارهايي بود كه در اين دو سه سال اخير انجام دادم. اما حالا ميفهمم ثبت نام براي ترم تابستان هم درجه ي حماقت اش كمتر از آن نيست.

پ.ن: اگر اين اهنگ لايت را در زندگتان تا بحال گوش نكرده ايد شك نكنيد كه بازنده اي بيش نبوده ايد. آهنگ Immortality از  ClineDion  براي امشب.

پ.ن2: كساني كه قصد مهاجرت از سيستم رايگان وبلاگ نويسي را دارند ،بد نيست به اين آگهي نيز توجه كنند.