تازه گی ها از وبگردی هایی که داشته ام موارد زیادی به نام اعترافنامه،لیست افتخارات و..دیده ام که راستش اینکار خیلی بامزه به نظرم رسید.در پایین لیستی تهیه کرده ام از تعدادی از افتخاراتم که بیشتر جنبه ی طنز دارند که برایتان قرار داده ام.


1)شاشو بودن و گند زدن به لباسهای تعداد زیادی از فامیل و اقوام در بچگی.
2کتک زدن وحشیانه ی یکی از دوستانم به علت قایم کردن لاک پشتم.
3)در آوردن پدر یک بچه گربه در حیاطمان به وسیله ی یک دسته بیل و شلنگ آب در حالی که گیر افتاده بود.
4)یکبار یک اردک داشتم که اسم خودم را رویش گذاشته بودم.
5) آویزان کردن سوسک مرده از یک نخ و انداختن روی میوه های میوه فروشی محلمان و خندیدن به عکس العمل مشتریان.
6) زمانی که  8  سال داشتم، دوستم را که قدش تقریبا نصف قد من بود چنان با فنّ سالتو بارانداز بلند کردم و به زمین کوبیدم که صدای گریه اش تا  10  کوچه آنورتر میرفت.خودم هم از ترس بابایش شروع کردم به گریه و فرار کردن.
7) همان زمان که نزدیک  4شنبه سوری بود یک دارت دست ساز درست کردم و به اندازه ی یک بسته کبریت کامل تویش گوگرد ریختم و ترکاندمش.از صدایش گوش های خودم که به وق وق افتاد هیچ شیشه های خانه های اطراف نیز به لرزه افتاد.. از ترس مادرم در توالت حیاطمان تا  3  ساعت قایم شده بودم در را هم قفل کرده بودم.
8) داشتن دوستی به اسم پوریا در مدرسه که خیلی مایه دار بودند. هر روز در مدرسه  2  تا ساندویچ با نوشابه میخورد.
9) داستن دوستی که وقتی از طرف مدرسه برده بودنشان توچال بهرام رادان را از نزدیک دیده بود.
10)تحویل نگرفتن میهمانهایی که دختر هم سن و سال من نداشتند، تا همین نزدیکیها.
11) درست کردن اعلامیه فوت برای من توسط همکلاسی های سال سومم ، و چسباندن آن به در و دیوار مدرسه و کوچه های اطراف مدرسه بدون اطلاع قبلی به من.
12) گرفته شدن تولد برای من، توسط همکلاسی های سومم در مدرسه (بدون اطلاع باز) ،و گند زدن به کل مدرسه و کم شدن  3  نمره انظباط از من.
13) مشهور شدن به ماتریالیسم درون گرا در سال سوم در مدرسه.
14) پسرعمه ام چوب اسکی دارد من بارها بهش دست زده ام.
15) تعارف کردن قند در یک مجلس به یکی از داوران فوتبال(اسمش یادم نیست)
16) دیدن و رد شدن از جلوی دختر نایب ریس باشگاه استقلال با یک لباس سکسی در یک پارتی.
17) تا بدین سن که رسیده ام تا به حال نه هیچگونه مشروبی خورده ام نه سیگاری کشیده ام.
18)تا به حال هیچ مرده ای را از نزدیک ندیده ام.
19)در خیابان به هیچ دختری متلک نینداخته ام.
20)کار کردن در یک آژانس به عنوان رزروشن.
21)یکبار در همان آژانس به یکی از مشتری های خانم پشت تلفن به جای اینکه بگویم "آدرستان را لطف کنید" گفتم "از کجا مزاهم شده اید" . راننده ها مردند از خنده ی سوتی که داده بودم.
22)کار کردن در یک موسسه کنکور دخترانه به عنوان دبیر خبره ی ریاضیات.
23)انتخاب شدن کلاس من به عنوان یکی از بهترین کلاسها به خاطر آن که تا به حال هیچ کدام از شاگردانم هیچ وقت غیبت نکرده اند.
24)دست زدن به فرمان ماشینهای بنز پلیسی.
25)سلام و عرض ادب کردن به نیرو های گشت ارشاد واقع در میدان ونک.
26)گیر کردن سر دوستم لای درب اتوبوس های مسیر آزادی ولیعصر به خاطر شلوغی زیاد.
27)یکبار گنده گوزی کردم گفتم از مهرآبار تا توچال را رکاب میزنم..تا آزادی رفتم دیدم کون اینکارها را ندارم .یک وانت گرفتم و برگشتم.
28) یکبار هم در روز تولد خواهرم به او یک عروسک گنده هم قدد خودش هدیه دادم که الان آن را از من بیشتر دوست دارد.
29)تصمیم برای ازدواج نکردن تا آخر عمر به مدت  2  هفته.
30)شنا کردن در وان حمام خانه قبلی مان.
31)شکر کردن خدا دایماً ؛ به خاطر آنکه زن نشدم و زایمان نمی کنم.


پ.ن: البته افتخارات من به همین چند مورد خلاصه نمیشوند..تنها آنهایی را برایتان گذاشتم که کمتر جنبه ی خصوصی داشت